تبليغاتX
کافه دلتنگ میشود بی تو

کافه دلتنگ میشود بی تو

دلم گرفته خودش را نه....تو را

 

زندگی بی تو را به یاد نمی آورم

نه مبالغه است نه تعارف

فکر میکنم در انتظار تو نشستن

هر چند بی ثمر

مثل دیدن میزهای پر یک  رستوران

برایم جذاب است

دیدن سیگار کشیدنت

لکنت زبان عمدیت

شلوار چهار خانه ی قهوه ایت

حسودیت

این همه

فقط چیزهای پیش پا افتاده ایست

که مرا به زندگی امیدوار کرده است

حالا

حتی غرولند های مادرم که میگوید

موهایت هویجی شده را هم میتوانم ندید بگیرم

واقعیت دارد که من به تو مدیونم

چیزهای زیادی به من یاد دادی

بزرگترینش زندگی بدون وابستگی

به هیچ چیز و هیچ کس

حتی به خودت

هوشمدانه خودت را دریغ میکنی

این سال

با صدای تو شروع میشود

که تبریک میگویی

و خنده های من که تمام واگن های قطار را پر میکند

امسال تمام مسافرها از سفر برمیگردند

من به سفر تو میروم.

 

نوشته شده در 91/01/07ساعت 1:16 توسط مریم مقدس| |

 

این حکایت همیشه است

اینکه تنها باشم

با سینما

با کافه

با سیگار

انگار در تنهایی رعنا را حتتر است

این دخترک لجوج

سیما بینا میخواند

چو مرغ شب خواندی و رفتی

دلم را  لرزاندی و رفتی

سیگار نیم سوخته دود میکند

با تشر میگویی

سیگارتو درست خاموش کن

من زیر لب میگویم موهاشو

شاید میریزه تو صورتش اونا رو تا چروکهای پیشونیش معلوم نشه

کاشکی نمیدیدمت هیچ وقت

میگی چرا

تو هیچ وقت نمیفهمی چشای ریز پف کرده

با شونه های چوب دار

با پیراهن راه راه

چقدر میان به هم

پروانه ی روی گردنم خیلی وقته که رفته

هیچ تو ندیدیش

......اینا هضیونه شاید حزیون درست تر باشه

یا نمیدونم

الان فقت دلتنگم

نوشته شده در 90/12/26ساعت 23:18 توسط مریم مقدس| |

 

عزیزم

شاید روزی تمام نوشته هایم را بخوانی

شاید وقتی اخرین پک را به سیگارت میزنی

به من بگویی هیچ کس را مثل من دوست نداشته ای

شاید روزی که من از تمام داستانهای اجنه ها و جنایتها خسته ام

تو از در نیمه باز رو به رو بیایی با لبخندت

با شانه های چوب دارت

با چشمانت وای چشمانت

.....

همیشه نگرانم نکند از من برنجی

آنوقت من پشت تمام معاملات ملکی تو

باید منتظر ردی از تو باشم

تو حیفی که با من نباشی

نوشته های من به درد هیچکس غیر تو نمیخورند

امشب تمام شاعر ها عاشقند....

 

نوشته شده در 90/12/14ساعت 0:28 توسط مریم مقدس| |

 

باز هم مثل هر شب به دستهای تو فکر میکنم

که مثل هر شب

مال من نیست

 

نوشته شده در 90/11/30ساعت 0:4 توسط مریم مقدس| |

 

هر آنچه که نداشتیم را عشق نامیدیم

نوشته شده در 90/11/25ساعت 23:15 توسط مریم مقدس| |

 

دید مجنون را یکی صحرا نورد

در میان بادیه بنشسته فرد

ساخته بر ریگ ز انگشتان قلم

میزند حرفی به دست خود رقم

گفت:ای مفتون شیدا چیست این؟

می نویسی نامه سوی کیست این؟

...""نا چشیده جرعه ای از جام او

     عشق  بازی میکنم با نام  او ""...

.....

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/10/24ساعت 14:56 توسط مریم مقدس| |

 

اگر با من نبودش هیچ میلی

چرا ظرف مرا بشکست لیلی

........

همیشه فکر میکنم

به دروغ

به چشمهام

که وقتی دروغ گفتم

گرد شدند و برق زدند

گفتی تمام صورتت چشم شده

حالا...

فقط چشمم

اما

هرکجا را که دید میزنم تو نیستی

گفته بودی سنگ صبور می خواهی

سنگ شدم

حالا که من رفتم

بگو چرا شکستی؟

نوشته شده در 90/10/22ساعت 20:33 توسط مریم مقدس| |

 

تنها تنها تنها

باران تنها

شهر تنها

من تنها

تن ن ن ها تنها

من و چهار راه منتظریم تنها

سینما حتی تو را اکران میکند تنها

چای کوهی را به یاد من دم کن تنها

چشمات را ببند تنها

هنوز از رو به رو می آیم تنها

هنوز باران میآید بالای جمشیدیه تنها

هنوز همسایه تان کشیک می دهد تنها

هنوز تا سر کوچه تان راه میروم تنها

هنوز با همیم و تنها.

نوشته شده در 90/10/08ساعت 1:1 توسط مریم مقدس| |

 

دلتنگی ام روزی تمام میشود

دلسنگی ام نه...

......................................

با آهنگ متالیکا

در آشپزخانه ای که تو با آن چشمهای میشی ات نگاهم میکنی

با حلقه های دودی و شربتهای آماده در لیوان های بزرگ

قلیانی که هیچ کجا پیدا نمیشود...

میخواهی چیزی جز عشق از قابلمه در بیاید؟

نوشته شده در 90/10/05ساعت 23:23 توسط مریم مقدس| |

 

 

بین میلگرد و بتن و سیمان

قلب من

در دستان سرمازده ی مردیست

که به کارگرهایش دستور میداد

و صدای فریادش هرروز صبح

هوایی ام میکرد

با آن صورت بی روح

با خنده هایی که گوشه ی چشمهایش چروک میخورد

با نگاههایی که زود از من میدزدید

هنوز به خودم میگویم نه من عاشق نیستم

اما ته دلم میدانم چه دروغی گفته ام

روز اول/کنار ساختمان نیمه کاره/ظهر

تو:خانم من شمارو میشناسم هم دانشگاهی نبودیم؟

من:نه خیر آقا

تو:چرا بودیم موهاتون ولی این رنگی نبود

من:نه خیر

(((((چه صدای جذابی))))

روز دوم/کنار ساختمان نیمه کاره/ظهر

تو:خانم شما که تو آرایشگاه کار میکنین کرم تو کیفتون ندارین؟

من:کرم ضد آفتاب دارم

تو:اشکال نداره فقط یکم دستام سفید میشه دیگه

تو:ببخشید ولی چشماتون خیلی گیراست نمیتونم زیاد توشون نگاه کنم

من:......

تو:موهای خودتونه یا فر کردین؟

من:موهای خودمه

تو:خانم خدا نعمتاشو به شما تموم کرده هاااا

من:......

میخنده دست میکشه لای موهای لخت خرماییش که تو هوا وایسادن

براندازش میکنم

از من یه سروگردن بلندتر/کت خز قهواه ای /جین سورمه ای

((((((دیشب همش به تو فکر میکردم به دستات که دیروز میمالیدیشون به هم)))))))

روز سوم/کنار ساختمان نیمه کاره/ظهر

تو:از اینجا بخوام برم تجریش چه جوری باید برم؟

من:خب زیر پل سیدخندان میبرن دیگه

تو:آخه باید برم شهرداری منطقه یک ما شرکت تاسیساتی داریم اینم کارت منه

من:......

(((دوباره دست کشیدی تو موهات بعد یهو منو کشیدی کنار که پسره بهم نخوره))))

روز چهارم/خانه/شب/

من:.....

                                      هوای روی تو دارم نمیگذارندم

                                     مگر به کوی تو این ابرها ببارندم

                                     مراکه مست توام این خمار خواهد کشت

                                     نگاه کن که به دست که میسپارندم

                                     مگر در این شب دیر انتظار عاشق کش

                                     به وعده های وصال تو زنده دارندم.....

خانه ای اگر نیمه کاره بماند و هی بماند چه میشود مگر؟

 

 

 

نوشته شده در 90/09/21ساعت 20:34 توسط مریم مقدس| |

Design By : Night Melody